اشک باران

شب شعر

ای کاش می شد ازتو جداشم نمیشود‍‍

سفارش شده برای یک نفر خاص!!

گفتم کمی شبیه تو باشم نمیشود....

مثل تو بی خیال وفا شم نمیشود

تونیستی شبیه عاشقی و دلسپردگی

ای کاش می شد ازتو جداشم نمیشود‍‍

..............................................

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اسفند ۱۳۹۳ساعت 14 PM  توسط ( شهاب )  | 

...

موندم عمری تا تو رو عشقم  به دست  آوردم

من  تو   رو   بعد خدا  دست  خودت  سپردم

...

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۳ساعت 15 PM  توسط ( شهاب )  | 

عشق یعنی همین ...

عشق یعنی همین که من با تو؛ روبرو نه کنارهم باشیم

مثل دو قوی عاشق وحشی؛ تا ابد  بیقرار هم باشیم...

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم آذر ۱۳۹۳ساعت 16 PM  توسط ( شهاب )  | 

برای عشق تو جان دادن ارزشش را داشت...

 

...

هوای بوسه به لبهای تو مرا وا داشت         که دل به سینه ی دریا دهم ولی جا داشت

اگربه قیمت جان هم تمام می شد باز        برای عشق تو جان دادن ارزشش را داشت...

                                                                                                                    ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۳ساعت 9 AM  توسط ( شهاب )  | 

کجای این واژه هاپنهان کنم

خورشید انگار که صبح آمده باشد طلوع می کند و من هنوز در باورم شب را زل زده بر پنجره ی اتاق می بینم تو نیستی و دفتر بازمانده ی خاطراتم هی ورق می خورد ورق می خورد و بیهوده سیاه می شود تو را کجای این واژه هاپنهان کنم که آفتاب دست به موهایت نکشد ...
+ نوشته شده در  جمعه هفتم شهریور ۱۳۹۳ساعت 14 PM  توسط ( شهاب )  | 

دیدم و خواندم...

وقتی  نگاهم با  نگاهت  خورد  پیوند    وقتی   که    آمد    بر    لبت   اکسیر   لبخند

من عشق را تا انتهایش درک  کردم     چون درنگاهت هرچه خوبی هست جمعند...

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم شهریور ۱۳۹۳ساعت 10 AM  توسط ( شهاب )  | 

خورشیدمن بتاب دل آسمان گرفت...

درجاده ای که خاطره های تو جان گرفت    

  سیلاب اشک از دل تنگم  امان گرفت

ازشهربی تو خسته شدم چشمهای من 

   با التماس  دامنی  از  آسمان  گرفت

شب بود و هرستاره به چشمک نشانه ای

 از جای ماه در افق کهکشان گرفت

روی از نقاب ابر در آورد و جلوه ای  

 از آفتاب چهره ی تو ناگهان گرفت

زخمی که از زمانه به دل داشتم هنوز  

 باشور اشک من سرزخم زبان گرفت

چون کشتیه شکسته که در دست موجهاست

 یادت دل غریب مرا در میان گرفت

وقی زمانه بین من وتو زمینه چید... 

 حتی دلم زدست زمین وزمان گرفت

یلداست بی تو این شب جانکاه زندگی   

 خورشیدمن بتاب دل آسمان گرفت...

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۳ساعت 1 AM  توسط ( شهاب )  | 

گاهی بیا به خلوت این این عاشقانه ها...

باور   نمی کنم   که توعاشق  تر از منی        من  فکر  ماندنم  و  تو   در  حال رفتنی

من   زنده ام  به  حس نفسهایت  آه  تو؛        آن روح   پر  کشیده ی  بیگانه  با  تنی

سوگندخورده ای که تو هم عاشقی ولی        عهدی ندیده ام  که  ببندی  و  نشکنی

میمیرم    عاشقانه    برایت    هزار   بار          اما  دریغ  از  اینکه  تو  یک  بار تب کنی

 عمری به اشک وخون دل و ناله در غزل         عکس تو  را   کشیده ام  از واِژه  دیدنی

گاهی بیا به خلوت این این عاشقانه ها         شاید گمان کنم که تو عاشق ترین زنی!!

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۳ساعت 19 PM  توسط ( شهاب )  | 

سهم من ازهمه دنیاست چرا ؛ غم ای عشق؟

کاش یک لحظه بیایی به سراغم ای عشق

 

من همان خشک ترین شاخه باغم ای عشق

بلبلی نیست سرشانه ام اما چندیست

روزوشب هم نفس زاغ وکلاغم ای عشق

شادی از باغ دلم پر زده  حالا جایش

سهم من ازهمه دنیاست چرا ؛ غم ای عشق؟

جای گرمای لبش روی لبانم گل کرد

داغ بنهاده پیاپی سر داغم ای عشق!

راه گم کرده ام وروی زمین افتادم

تاشکستندبه هرحیله چراغم ای عشق ..........

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم تیر ۱۳۹۳ساعت 14 PM  توسط ( شهاب )  | 

هميشه بايد کسي باشد...

 

هميشه بايد کسي باشد
که معنی سه نقطه‌های انتهای جمله‌هایت را بفهمد
همیشه باید کسی باشد
تا بغض‌هايت را قبل از لرزیدن چانه‌ات بفهمد
باید کسی باشد
که وقتی صدایت لرزید بفهمد
که اگر سکوت کردی، بفهمد
کسی باشد
که اگر بهانه‌گیر شدی بفهمد
کسی باشد
که اگر سردرد را بهانه آوردی برای رفتن و نبودن
بفهمد به توجهش احتياج داري
بفهمد که درد داری
که زندگی درد دارد
که دلگیری
بفهمد که دلت برای چیزهای کوچکش تنگ شده است
بفهمد که دلت برای قدم زدن زیرِ باران
برایِ بوسیدنش
برایِ یك آغوشِ گرم تنگ شده است
همیشه باید کسی باشد
همیشه.....

(...)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم خرداد ۱۳۹۳ساعت 8 AM  توسط ( شهاب )  | 

مطالب قدیمی‌تر