کجای این واژه هاپنهان کنم
خورشید انگار که صبح آمده باشد طلوع می کند و من هنوز در باورم شب را زل زده بر پنجره ی اتاق می بینم تو نیستی و دفتر بازمانده ی خاطراتم هی ورق می خورد ورق می خورد و بیهوده سیاه می شود تو را کجای این واژه هاپنهان کنم که آفتاب دست به موهایت نکشد ...

[ جمعه هفتم شهریور 1393 ] [ 2 PM ] [ ( شهاب ) ]

[ ]

دیدم و خواندم...

وقتی  نگاهم با  نگاهت  خورد  پیوند    وقتی   که    آمد    بر    لبت   اکسیر   لبخند

من عشق را تا انتهایش درک  کردم     چون درنگاهت هرچه خوبی هست جمعند...

[ چهارشنبه پنجم شهریور 1393 ] [ 10 AM ] [ ( شهاب ) ]

[ ]

خورشیدمن بتاب دل آسمان گرفت...
درجاده ای که خاطره های تو جان گرفت    

  سیلاب اشک از دل تنگم  امان گرفت

ازشهربی تو خسته شدم چشمهای من 

   با التماس  دامنی  از  آسمان  گرفت

شب بود و هرستاره به چشمک نشانه ای

 از جای ماه در افق کهکشان گرفت

روی از نقاب ابر در آورد و جلوه ای  

 از آفتاب چهره ی تو ناگهان گرفت

زخمی که از زمانه به دل داشتم هنوز  

 باشور اشک من سرزخم زبان گرفت

چون کشتیه شکسته که در دست موجهاست

 یادت دل غریب مرا در میان گرفت

وقی زمانه بین من وتو زمینه چید... 

 حتی دلم زدست زمین وزمان گرفت

یلداست بی تو این شب جانکاه زندگی   

 خورشیدمن بتاب دل آسمان گرفت...

[ پنجشنبه سی ام مرداد 1393 ] [ 1 AM ] [ ( شهاب ) ]

[ ]

گاهی بیا به خلوت این این عاشقانه ها...
باور   نمی کنم   که توعاشق  تر از منی        من  فکر  ماندنم  و  تو   در  حال رفتنی

من   زنده ام  به  حس نفسهایت  آه  تو؛        آن روح   پر  کشیده ی  بیگانه  با  تنی

سوگندخورده ای که تو هم عاشقی ولی        عهدی ندیده ام  که  ببندی  و  نشکنی

میمیرم    عاشقانه    برایت    هزار   بار          اما  دریغ  از  اینکه  تو  یک  بار تب کنی

 عمری به اشک وخون دل و ناله در غزل         عکس تو  را   کشیده ام  از واِژه  دیدنی

گاهی بیا به خلوت این این عاشقانه ها         شاید گمان کنم که تو عاشق ترین زنی!!

[ سه شنبه چهاردهم مرداد 1393 ] [ 7 PM ] [ ( شهاب ) ]

[ ]

سهم من ازهمه دنیاست چرا ؛ غم ای عشق؟
کاش یک لحظه بیایی به سراغم ای عشق

من همان خشک ترین شاخه باغم ای عشق

بللی نیست سرشانه ام اما چندیست

روزوشب هم نفس زاغ وکلاغم ای عشق

شادی از باغ دلم پر زده  حالا جایش

سهم من ازهمه دنیاست چرا ؛ غم ای عشق؟

جای گرمای لبش روی لبانم گل کرد

داغ بنهاده پیاپی سر داغم ای عشق!

راه گم کرده ام وروی زمین افتادم

تاشکستندبه هرحیله چراغم ای عشق ..........

[ دوشنبه نهم تیر 1393 ] [ 2 PM ] [ ( شهاب ) ]

[ ]

هميشه بايد کسي باشد...
 

هميشه بايد کسي باشد
که معنی سه نقطه‌های انتهای جمله‌هایت را بفهمد
همیشه باید کسی باشد
تا بغض‌هايت را قبل از لرزیدن چانه‌ات بفهمد
باید کسی باشد
که وقتی صدایت لرزید بفهمد
که اگر سکوت کردی، بفهمد
کسی باشد
که اگر بهانه‌گیر شدی بفهمد
کسی باشد
که اگر سردرد را بهانه آوردی برای رفتن و نبودن
بفهمد به توجهش احتياج داري
بفهمد که درد داری
که زندگی درد دارد
که دلگیری
بفهمد که دلت برای چیزهای کوچکش تنگ شده است
بفهمد که دلت برای قدم زدن زیرِ باران
برایِ بوسیدنش
برایِ یك آغوشِ گرم تنگ شده است
همیشه باید کسی باشد
همیشه.....

(...)

[ دوشنبه بیست و ششم خرداد 1393 ] [ 8 AM ] [ ( شهاب ) ]

[ ]

این خانه ی شیراست به راسو نسپاری...
ای   کاش دلت   را به  هیاهو  نسپاری...

این خانه ی شیراست به راسو نسپاری...

این چشم غریبی که سپرده است دلش را؛

جز دست  نگاه   دل  آهو    نسپاری...

...

...

[ جمعه دوم خرداد 1393 ] [ 5 PM ] [ ( شهاب ) ]

[ ]

دیگر سراغت را نمیگیرم فقط گاهی؛
دیگر  سراغت را  نمیگیرم  فقط   گاهی؛        حالا  که میدانی ومیدانم  که  آگاهی...

وقتیکه خوب من،توخیلی خوب میفهمی؛       داغ  نهان  سینه  را  از  سردی  آهی..

دیگر نمیترسم از اینکه  راز  عشقم  را؛         جای دلت نجواکنم درگوش هر چاهی..


تنها  امید  من  چراغ  روی ماهت   شد؛         شاید بیابم بین این بن بستها  راهی..



[ دوشنبه هشتم اردیبهشت 1393 ] [ 12 PM ] [ ( شهاب ) ]

[ ]

دیر فهمیده ام ای وای چه کاری کردم..؟

عشق را در شریانهای تو جاری کردم     دیر فهمیده ام ای وای چه کاری کردم..؟

دل آرام   تو   تا  در تپش افتاد شبی      چشم بی  اشک تو  را  ابر بهاری  کردم

قمری قلب تورابی خبر از هرچه که بود..  صید عشق  دلم  این  باز شکاری  کردم

ناگهان فاصله  افتاد میان من  و  تو   ...دیر فهمیده ام ای وای چه کاری کردم..؟


[ دوشنبه یکم اردیبهشت 1393 ] [ 8 AM ] [ ( شهاب ) ]

[ ]

سفربهانه خوبیست تا رهابشوی

سفربهانه خوبیست تا رهابشوی

   مسافر حرم  یار آشنا  بشوی

کناربقچه ی بغضت مرا دعابکنی  

وعاشقانه ترین خلوت  دعابشوی

زلال  قطره اشک مرا شبی ببری

کنار زمزم  دل زائر  صفابشوی

تمام پنجره ها روبه شهر قلب توأند 

 شبی که مقیم وقوف درمِنیَ بشوی

بروسفربسلامت؛خداکندکه شبی...

 ولی خدانکندازدلم جدابشوی

[ دوشنبه نهم دی 1392 ] [ 1 PM ] [ ( شهاب ) ]

[ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه